برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
سارا از خاطرات رریدنتیش نوشته بود که : یه بار حین کشیش دلش پفک میخواد و اونقدر دلش خواسته وه وقت بوده معده اش سوراخ شه .بعد میره بخره که پفک تموم شده تو بوفه بیمارستان و اینا...
پولدار ها و ناز دارها خاطراتشونم شیرین و خواندنی هست...من دیروز دلم انجیر خواست پول نداشتم نخریدم از کنارشون رد شدم و رفتم :((
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
قسم میخورم که هیچ لحظه ای رو نداشتم
مگر اینکه یاد توام همراه من بوده ...
تو این سرما اونقدر بدنم داغ شده که علی رغم سرما خوردگی
پنجره ها رو باز گذاشتم و بخاری ها خاموش و چند لیوان آب سرد
خوردم تو تراس قدم زدم و برگشتم تو اتاق با پنجره های باز و موهامو
شونه کردم....
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
از وقتی که منتظر تو شدم
همه چیز گذشت الا این انتظار طولانی
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
خدایا پاسخی بده به اینهمه نیاز
به اینهمه گرما و عطش
اگر همه چیز ان توست چرا من را بی نیاز از
ساده ترین نیازها نمیکنی؟
* دلم میخواد سر بچمو بزارم رو سینم
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
دوباره یادم اومد. یاداوریشو دوست دارم
از رو صندلی خواستم بلند شم شکمم مانع میشد
البته یه کمی هم خودم شل کرده بودم و خودمو رو صندلی ولو کرده بودم
روسریم که افتاد یه دستم رو گذاشتم رو شکم با یه دست دیگه خم شدم
و برش داشتم و تا به تا از اتاق بیرون اومدم .
حاملگی بهترین خاطره یه زن میتونه باشه
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
هر وقت که لباسمو عوض میکنم
سینه ام رو که میبینم دلم بچه میخواد
خیلی حال بدی بهم دست میده و حال بد بهم غلبه میکنه
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
دوباره شب شد و تنها خوابیدن .
کاش این شبهای تنهایی تموم بشه زودتر
مگه عمر آدم چقدر هست که اینهمه سال رو
تنها گذروندم...
من اعتقاد دارم آدم از یک لحظه خودشم خبر نداره
اگه لحظه بعدی من مرگ باشه و اینهمه انتظار پایان
تنهایی رو داشتم و بدون دیدن روشنایی بمیرم پس
عدالت خدا و وعده های خوبش به بنده ها چی میشه...
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
عصرها که بیرون میرم
دلم پای تمام لباس فروشی ها و اسباب بازی فروشی ها میمیره....
کی میای باهم بریم برای پسرمون ماشین اسباب بازی بخریم ....
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
بنظر من هر جنس مونثی که میگه ما خانم ها هم میتونیم بی ازدواج خوشبخت شیم واقعا حرف مسخره ای زده! چطور میتونن بدون جا شدن تو چارچوب اغوش مردی احساس خوشبختی کرد؟
اینو از وبلاگ یکی به اسم گل گیسو از بلاگفا خوندم .چه حرف درستی زده.
ادرسشو نذاشتم . شاید دوست نداشته باشه
ولی چه درک مشترکی از زن بودن داریم...
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
از حموم اومدم حوله پیچ
اگه مریض نبودم دلم نمیخواست لباس بپوشم
نمیدونم چرا این حس سرد و یخ رو دوست دارم
شاید نا امید شدم از اومدنت که دارم گرما رو فراموش میکنم:((
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
گرسنه ام بود غذا خوردم
کسل بودم دوش گرفتم و چای خوردم..
ولی نمیدونم واسه این دوری از بچه هام و همسرم چیکار کنم
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
سرما خوردم نشد دوش بگیرم
ولی لباسامو عوض کردم و موهامو شونه کردم
یه کم تو بالکن قدم زدم و اتاق رو مرتب کردم خیلی بهم ریخته بود
همش چشمم به در چشمم به تلفن به موبایل ...
هر کاری میکنم نمیتونم حتی یه لحظه فراموش کنم تو نیستی
بخدا حتی یه لحظه ..
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
یه غذای دونفره پختم
ولی با یه جمعیت ادم خوردم:))
اون آدمها رو خیلی دوست دارم
ولی جای اون یه نفره که با خودم بشه دونفر خیلی خالیه..
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد
ای کاش تو این زمان مال من بودی
میگم حالا هر وقت هم که بیای و من داشته باشمت
چطوری میخوای این وقتهای نبودنت رو جبران کنی؟؟
سالهای انتظار منو خسته کرده ...
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد