قسم میخورم که هیچ لحظه ای رو نداشتم
مگر اینکه یاد توام همراه من بوده ...
تو این سرما اونقدر بدنم داغ شده که علی رغم سرما خوردگی
پنجره ها رو باز گذاشتم و بخاری ها خاموش و چند لیوان آب سرد
خوردم تو تراس قدم زدم و برگشتم تو اتاق با پنجره های باز و موهامو
شونه کردم....
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد