
از وقتی که منتظر تو شدم همه چیز گذشت الا این انتظار طولانی...
ادامه مطلب
خدایا پاسخی بده به اینهمه نیاز به اینهمه گرما و عطش اگر همه چیز ان توست چرا من را بی نیاز از ساده ترین نیازها نمیکنی؟ * دلم میخواد سر بچمو بزارم رو سینم ...
ادامه مطلب
دوباره یادم اومد. یاداوریشو دوست دارم از رو صندلی خواستم بلند شم شکمم مانع میشد البته یه کمی هم خودم شل کرده بودم و خودمو رو صندلی ولو کرده بودم روسریم که افتاد یه دستم رو گذاشتم رو شکم با یه دست دیگه خم شدم و برش داشتم و تا به تا از اتاق بیرون اومدم . حاملگی بهترین خاطره یه زن میتونه باشه...
ادامه مطلب
دوباره شب شد وتنها خوابیدن . کاش این شبهای تنهایی تموم بشه زودتر مگه عمر آدم چقدر هست که اینهمه سال رو تنها گذروندم... من اعتقاد دارم آدم از یک لحظه خودشم خبر نداره اگه لحظه بعدی من مرگ باشه و اینهمه انتظار پایان تنهایی رو داشتم و بدون دیدن روشنایی بمیرم پس عدالت خدا و وعده های خوبش به بنده ها چی میشه... ...
ادامه مطلب
عصرها که بیرون میرم دلم پای تمام لباس فروشی ها و اسباب بازی فروشی ها میمیره.... کی میای باهم بریم برای پسرمون ماشین اسباب بازی بخریم .......
ادامه مطلب
بنظر من هر جنس مونثی که میگه ما خانم ها هم میتونیم بی ازدواج خوشبخت شیم واقعا حرف مسخره ای زده! چطور میتونن بدون جا شدن تو چارچوب اغوش مردی احساس خوشبختی کرد؟ اینو از وبلاگ یکی به اسم گل گیسو از بلاگفا خوندم .چه حرف درستی زده. ادرسشو نذاشتم . شاید دوست نداشته باشه ولی چه درک مشترکی از زن بودن داریم... ...
ادامه مطلب
از حموم اومدم حوله پیچ اگه مریض نبودم دلم نمیخواست لباس بپوشم نمیدونم چرا این حس سرد و یخ رو دوست دارم شاید نا امید شدم از اومدنت که دارم گرما رو فراموش میکنم:((...
ادامه مطلب
گرسنه ام بود غذا خوردم کسل بودم دوش گرفتم و چای خوردم.. ولی نمیدونم واسه این دوری از بچه هام و همسرم چیکار کنم ...
ادامه مطلب
یه غذای دونفره پختم ولی با یه جمعیت ادم خوردم:)) اون آدمها رو خیلی دوست دارم ولی جای اون یه نفره که با خودم بشه دونفر خیلی خالیه.....
ادامه مطلب
ای کاش تو این زمان مال من بودی میگم حالا هر وقت هم که بیای و من داشته باشمت چطوری میخوای این وقتهای نبودنت رو جبران کنی؟؟ سالهای انتظار منو خسته کرده ... ...
ادامه مطلب
میترسم میترسم از اینکه تو نیای و من همیشه بدون تو باشم من از بدون تو بودن هراس دارم میترسم اگه قرار باشه تو نیای و من تنهای تنها باشم چطوری باید بدون تو ادامه بدم اونم با این وضعیت .... بیا بیا من بدون تو میترسم...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
چه روز سردیه هوا ابری و دلگیر و پاییزی زود غروب میشه و آدم دلش تنگ تر میشه... سوپ گرمی درست کردم و منتظر داداشی هستم...
ادامه مطلب
سینه ی سمت راستم درد میکنه مثل تیر کشیدن چند سال قبل هم کهرفتم پیش ماما میگفت بخاطر شیری هست که به بچه ندادی .. ...
ادامه مطلب
نداشتن این هلال و این تقارن هر لحظه واسم مثل مرگ می مونه بار سنگینی روی شونه هامه که حتی نمیتونم با کسی درد دل کنم...
ادامه مطلب
چقدر منتظرت باشم ... وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است ......
ادامه مطلب
یه لباس قرمز رنگ پوشیدم یه کم تنگ بود ولی خب در کل خوب بود همش به تو فکر میکردم دلم میخواست این لباس رو تو برام می خریدی یا حداقل میومدی و منو بااین لباس میدیدی...
ادامه مطلب
چقدر من آشپزی کنم و تو نباشی نا دستپخت من رو بهترین دستپخت دنیا بدونی ...
ادامه مطلب
خیلی دلم میخواست به خواهرم زنگ بزنم و بگم ویار دارم برام شله زرد درست کن :) خدا کنه بتونم بهش زنگ بزنم ......
ادامه مطلب
خدایا چیکار کنم با این دل تنگم اینهمه ادم تودنیا داری کسی سهم نیست... این همه خونه شغل ماشین ... من از درد و مرضات سهم خودمو گرفتم شایدم بیشتر پس کی نوبت چیزهای خوبت میشه تو که مهر بونی و عادل ..عدالتتو درباره من اجرا کن اینهمه انتظار و صلر در برابر تو که نباید بدون نتیحه بمونه... منتظرم... ...
ادامه مطلب