..مادر اتنا اومد در دم .حتی داخل نیومد یه تبریک خالی به مادر بگه و رفت ..
..بابای تینا هم که هیچ به روی خودش نیوورد حتی تلفنی
..فردا اینجا مهمونیه .زوری و همه از هم بدشون میاد
..س حالش بد شد و رفت بیمارستان
.. از منت کشی و جم و جور کردن اوضاع خسته شدم
..موندم این تعطیلات چطوری به سر میشه بسلامتی
..دا هم قضیه محمدی رو پشت گوش انداخت و انداخت
..
برچسب:
نویسنده: آرین جعفرینژاد