خرید بک لینک

اون سمت دیوار نشسته بود و سرش به گوش گرم بود و منم اریب نشسته بودم

تازه دیده بودمش و تازه هم بچه دار شده بود و من داشتم نگاش میکردم ...

داشت بچه شیر میداد و منم نگاش میکردم خجالت کشیدم و رومو برگردوندم...

والی دلم میخواست شیر دادن بچشو ببینم

برگشتنی اعظمی رو دیدم وانمود کرد که منو ندیده و سر به هوا رد شدووو

برچسب: نویسنده: آرین جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 13:18

صفحه بندی